کتگری : برنامه هایی که احساس هویت میدهند
هیتلر وار مینویسم ، همانقدر خودخواهانه ، برای استالینم .
هزار بار برای خودمو حال خودم نوشتم ، یکبار هم برای تو . صبور جان ، از ته ته قلبم تمام آزامش های دنیا را برای تو و ادی آرزو کردم ، آرامش های داشته و نداشته ام را ، مادربزرگ مشهد بود و از او خواستم بنا به اعتقادات قوی اش برایت آرامش و خوشحالی بخواهد و او هم گفت : چش وچه ، ایشالا ونه کار درس وونه . و تو مطمئن باش که کارت درست میشه ، که همه چیز های رفته بر باد جایگزین میشه ، که همه دردها التیام پیدا میکنه ، که لبخندات قشنگتر و پررنگر میشن این تابستون. که آخر این سوز بهاری هست صبور جانم . هست .که من بلد نیستم آرامش بدهم و تو میدانی ، که میدانم که آرام و قرار نداری ، که میدانم غصه دازی . اما این را هم میدانم که تو دختر میدان ها سختی ، دختر شیرازی ، خوش خنده، صبور ، یه روز میرسه که باهم بخندیم ، به صبوری ها به دردها ، افتخار کنیم بهشون ، یه روز میرسه . آخر این سوز بهاره ، من مطمئنم :)
بعضی حرفها رو نمیشه گفت