پرده ی آخر ؛ زنگ زیست شناسی

عدد ِ دوازده هم تموم شُد ، دوازده توی بیست و دو تموم شد ، دوازده توی بیست و دو یِ دوازده تموم شد ...
و من هنوز گنگم ، گیجم ، سردرگمم ، فردا نباید ساعت شیش صبح پاشم؟! سال ِ دیگه نباید برم مدرسه؟ زنگ تفریح چی؟ یعنی بزرگ شدم؟!
این نشونه ی گذر زمانه ؟! چیشد ؟ همیشه رفتن ها واسه بقیه بود ، ما وامیستادیم به تماشا ، میخندیدیم ، دور بود از ما ، دوره از ما ...
چیشد رفتن ِ شد نوبت ما؟نمیشه یه راند ِ دیگه ؟ یه دور دیگه؟هیچ وقت ؟ هیچ وقت تا آخر عمرم؟
من خوشحال نبودم ، ما خوشحال نبودیم برخلاف شما ، برخلاف عامه . ما خوشحال نبودیم ، نیستیم ، ما متنفر نبودیم از مدرسه ... هیچ وقت . تمام ِ زندگی و تفریحات ِ ما اونجا بود ، با تمام درداش ، تمام اذیتاش ، امتحاناش ، غُصه هاش ... ما هیچ وقت متنفر نبودیم ، ما خوشحال نبودیم... ما نمیدونیم چی جلو رومونه ، ما نمیدونیم آینده دیگه چه جوریه؟! ما هیچی نمیدونیم .. ما خوشحال نیستیم الآن ، ما احساس آزادی نمیکنیم . احساس خفگی میکنیم .
گنگم،گیجم،سردرگمم... میدونم یه تیکه از قلبم کنده شده ، یه ورقه از کتابم کنده شده ، میدونم کلاس ِچهارصدُچار رو نمیبینم ، به عنوان یک کلاس ، میدونم دیگه نمیبینم .. دوستی ها میمونه ، کلاس ، مدرسه ... گنگم ،گیجم.. دلم میخواد دستمونو بگیرم و فرار کنم we got to we got RUNشما چیزی نمیدونی ، شما مارو مسخره میکنی به خاطر احساسمون ، ما میترسیم از اینده ، میترسیم ازینکه تغییررمون بده ، میترسیم ...
گنگم ، گیجم
گریه کردنُ تمومش کن ، این فقط نشونه ی گذر زمانه ...

- we will meet again somewhere , somewhere far away from here .
Just stop the crying its sign of the TIMES ! Just stop the crying it will be all right :)

?where are you know

ترک میخورم و اینکه نمیتونم بنویسمش ، اینکه نمیتونم بریزمش بیرون باعث میشه نفس کم بیارم ، هی نفس کم بمیارم ...