به نظر من هر کسی در زندگی اش به یکسری تکان های شدید نیازمند است تا از خلسه ای که درونش است بیدار شود ، که ببیند زندگی را ، که بیدار شود از اغما ، کما ، خلسه ... هرچیزی ! بیدار شود و یک کاری بکند ، بیدارشود و دست و پا بزند که غرق نشود ، حداقل تلاشش را بکند ، حداقل حرفش را بزند ، حداقل ِ حداقلش زندگی اش را بکند ، ته ِ ته ِ کاری که میتوانیم بکنیم همین است دیگر ، مگر نه ؟ ته ِ تهش ، حداقل ِ حداقلش زندگی کنیم ، از خلسه پاشیم !