لعنتی لعنتی لعنتی

 

مثلا ملکه ی ذهنت باشم .

ترجیح میدم تو آب غرق شم تا اینکه رو آب بمونمو آب منو ببره به جاهای دور ...

به نظر من هر کسی در زندگی اش به یکسری تکان های شدید نیازمند است تا از خلسه ای که درونش است بیدار شود ، که ببیند زندگی را ، که بیدار شود از اغما ، کما  ، خلسه ... هرچیزی ! بیدار شود و یک کاری بکند ، بیدارشود و دست و پا بزند که غرق نشود ، حداقل تلاشش را بکند ، حداقل حرفش را بزند ، حداقل  ِ حداقلش زندگی اش را بکند ، ته  ِ ته ِ کاری که میتوانیم بکنیم همین است دیگر ، مگر نه ؟ ته ِ تهش ، حداقل ِ حداقلش زندگی کنیم ، از خلسه پاشیم !