from Dusk till Dawn

نمیدانم حال خوب نصف شبی عم را مدیون امتحان ادبیات فردا صبح هستم یا تصمیمات همیگی عم یا چیز دیگر یا این آهنگ جذابی که گوش میدهم !‌نمیدانم !اگر دقت کرده باشید، قطعاً ،اگر دقت کرده باشید خواهید فهمید که من ازآن آدمهایی هستم که دلم میخواهد حداقل یک چیز ثابت داشته باشم یک سبک ثابت ، یک پلی لیست ثابت از آهنگ ها که فقط مال خودم باشد ، از برای ِ خود ِ خودم و راستش را بخواهید اجازه نمیدهم هر آهنگ ِ دَوَران یافته و جوییده نشده و بی مفهوم ُ بی حسی صرفاً بدلیل بیت و قِرش وارد پلی لیستم شود ! بشدت نسبت به آن حساسم ، خدا خود شاهد است ... راستش را بخواهید از گوش دادن به آهنگهایی که همه ی تینیجرهای کوچکتر ازم گوش میدادند شرمم میشد ، اما اینبار به طور اتفاقی یك آهنگ مرا شرمگین نکرد ، یك آهنگ که همه گوش میدهند و من بشدت به آن علاقمند شده ام و الآن به شدت نگران شده ام که نکند سلیقه جمعی دارد به سمت سلیقه ی من میل می یابد؟ یا من سلیقه ام به سمت سلیقه جمعی تمایل پیدا کرده؟ یا شاید من فقط دارم بیش از حد عکس العمل نشان میدهم :)

  

Not tryna be indie , not tryna be cool, just tryna be in this , tell me are you too?

 

فردا سراع من بیا ...

یک روزهایی بود قبلترها که میگفتیم و میخندیدیم و اینجا آدمهایی می آمدند و میرفتند و لبخند کشدار جا میگذاشتند و .... یک روزهایی را میگذرانیم که آدمها رفته اند و لبخند کشدار را برده اند ... میدانی مثل چه می ماند ؟! درست مثل لحظه های پایان عروسی یکی از نزدیکان که تو نمیخواهی این خوشی تمام شود یا درست مثل لحظه ای است گه در سینما پرده ها را پایین می اندازند و تو میمانی و گیجی و گنگی لحظه ها که مدام در کف سرت ، دُرست کف سرت ، میکوبند و دردی که پخش می شود و تو نمیدانی با کدام مسکن لعنت شده ای باید آن را بِکَنی ؟! نوری نمیبینم ، شوری نمیبینم ، چگونه میبینید ؟! اینکه همین الآن دلم میخواهد داد بزنم وبگویم که چقدر از تک تک آدمهای اطرافم متنفذم با اینکه میدانم این تنفر لحظه ای احمقانه و گذراست و همین من متنفر کمتر از یک ساعت دیگر قربان صدقه ی یک به یک میروم و میگویم که چقدر دلم برای فلانی تنگ است و اصلا همین دلتنگی است که به نفرت میکِشاند و من متنفرم از تک تک آدمها که رفته اند سراع زندگی شان و نمیبینندم و از این تنفر خودم متنفرم و از این بی حوصلگی هم متنفرم که نمیگذارد بروم بگویم هی ، ببین منو دلت برام تنگ نشده بود ؟! هی ، منو دوست داشتی اصلا ؟! از این بی حوصلگی متنفرم ، از این چیزها که مدام توی سرم است متنفرم از نبودن همه متنفرم و از متنفر بودنم غمگینم و از غمگین بودنم متنفرم و از نبودن دوست هایم متنفرم و از نبودن خودم متنفرم و از اینکه اینهمه متنفرم ، متنفرم 

+ ای کاش میتونستم برم دست ِ استالین ُ بگیرم  و بگم من بی معرفتم ، ته ِ بیمعرفتم ، مث سگ بی معرفتم ! حرفی توش نیست ، ولی بیا بریم از این شهر یجا که بشینیم و یه دل سیر گریه کنیم و بعدش بخندیم به این آدمای احمق که نمیفهمن چی میگیم و میکِشیم و بعد دوباره بشیم همون استالین و هیتلر ! 

+ اهنگ فردا سراغ من بیا رو خود پس زمینه متن کنید ...